X
تبلیغات
سایت اطلاع رسانی دکترای مدیریت - محیط سازمانی
وبلاگ شخصی محسن اعتماد و علی اصغر محمدی

بسمه تعالی                                                    

محیط سازمانی

تهیه کنندگان:محمدزاده  و  فلاح

دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت دولتی

واحد قزوین

پاییز88

محیط سازمانی:

مفاهیم و نتای

آنچه که به سازمانها شکل داده است محیط شان است.که این از طریق شبکه های انفرادی , گروهها,نمایندگی ها و سازمانهایی است که با آن در ارتباط هستند.آیا خصوصیات سازمانی _استراتژی –تکنولوژی- ساختار- فرایند_که برای یک نوع محیط مناسب است ممکن است در محیط دیگر به شکست بیانجامد؟آیا رابطه ای بین این خصوصیات که موفقیت سازمان را تعیین می کند وجود دارد؟-آیا به عنوان مثال یک ساختار و فرایند ویژه ای وجود دارد که برای یک نوع تکنولوژی و یا استراتژی مناسب با شد ولی برای دیگری نه؟

در دو دهه گذشته , تعداد مطالعاتی که همچنین سوالاتی را راهنمایی و به نتیجه می رساند افزایش پیدا کرده است . بهرحال این تلاشها به موفقیت قابل قبولی دست یافته است-جریان روشنی از مجموع این مطالعات باعث کشف مبحثی شد که بطور مکرر اوضاع را پیچیده تر کرد.

این پریشانی در باره این است که چه جیز نامشخصی پاسخگویی سازمان را به تقاضاهای محیط و ارتباط میان تکنولوژی ,استراتژی و فرایندی که به یک سری معمول از تعاریف و مشکلات اندازه گیری ای که آزمایش شده اند را دچار مشکل می کند,به هر حال ما معتقدیم که مشکلات اساسی بیشتری وجود دارد.theory-map که به  ما در اینکه تحقیقات در خصوص محیط سازمانی در کجا قرار دارد کمک می کند . جهتی که باید پیش گرفته شود کامل نیست و در بیشتر نواحی نامفهوم و گنگ است.اهداف این فصل مراجعه به موجودی ادبیات محیط سازمانی از این نقطه نظر و ارائه تعدادی پیشنهادات مقدماتی است که درباره تحقیقات آینده در مورد این موضوع است.ما ابتدا بطور خلاصه ,طرح کلی مسیری را که به نظر می رسد تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است را مشخص می کنیم.سپس ما تجهیزات کلی را که برای یک نقشه یا مدل از ارتباط محیط سازمانی از طریق اندازه گیری پیشرفت و تحقیقات برنامه آینده است را ,توصیف می کنیم.سپس از این مدل بعنوان چارچوب مفهومی استفاده می کنیم,ما سعی خواهیم کرد برخی از این همکاری و کمک های مهم  در این زمینه را سازماندهی کنیم,و از آن مهمتر, برای آزمودن نکاتی که در تئوری و تحقیقات رایج که از مدل کامل بهره می برند استفاده کنیم.سرانجام این کمبودها برای طرح ریزی آزمایشی دوره برای ساختن تئوری ,چمع آوری داده و آنالیز آن استفاده می شود.

 

 

بازنگری تحقیقات محیط سازمانی

 

برای نیمه اول این قرن تئوری های مدیریت و سازمان تمایل به نادیده گرفتن محیط داشتند و یا حداقل تمایل داشتند محیط را ثابت در نظر بگیرند بطوریکه آنها فقط اصول فراگیر ساختار ,برنامه ریزی کنترل و غیره را جستجو می کردند.زمانی که وبر , از کاربرد غیر معمول ساختار بروکراتیک و فرایند آن آگاه شد ,بیان کرد که این ساختار برای همه سازمانها مناسب است . بطور مشابه ,تیلور نیز اصول مدیریت  علمی خود را که کاربرد جهانی داشت و با تقاضا های محیط و اهداف سازمانی سرو کار داشت به عنوان "یک بهترین راه" در تحقیقات خود ماندنی ساخت.توسعه دهندگان اخیر اصول اداری , اهمیت کمی به تفاوت های محیطی داشتند,بطوریکه برای یکی کردن تجربیات کلیسا ,ارتش و تجارت به یک نسخه کاربردی رایج تلاش می کردند.

 متخصصین اقتصاد,به سازگاری سازمان با محیط اهمیت می دادند,اما به عنوان یک تمرین رسمی در منطق بالا بردن سود ,آن را مورد عمل قرار دادند.در مدل های آنها بازار قیمت ها را برای کالا ها و خدمات تنظیم می کند و کل سازمان را به عنوان یک محصول وظیفه مشخص می کند که ترکیبی از کار و سرمایه است وسازمان را به جستجو در کاهش هزینه رهنمون می کند.تاسیس و تصمیم گیری در خصوص بازار مهم بودند اما تلاش کمی برای مشخص کردن اثر این تصمیمات بر ساختار سازمانی و فرایند آن انجام شد.

حجوم بر جامعیت سازمانها و اصول مدیریتی در دهه سی و چهل  آغاز شد. و تا پنجاه ادامه داشت.نخستین انتقاد به قول معروف بر ناتوانی بروکراسی در وقف دادن به نیازهای افراد و تغییرات در دولت مربوط می شد.گلدنر بر اساس مدارک مطالعاتی پیشنهاد می کند که بروکراسی می تواند در یک زمینه (اداره)موثر اما در مورد دیگر مخرب باشد.

برنز و استاکر این مفهوم را که شرکت های موفق در محیط ثابت تمایل به ساختار "مکانیکی" و یا فرایند ساختار بروکراسی بیشتر دارند.در حالی که شرکت های موفق در محیط های در حال تغییر و نامطمئن تمایل به ساختار" ارگانیک"یا انعطاف پذیر دارند,را توسعه دادند.اثر کار برنز و استاکر از طریق رشد پذیرش دیدگاه سیستمی سازمان که آنها را به عنوان مکانیزم  socio-technical   که از یک طرف تامین منابع را از محیط و از طرف دیگر وارد کردن کالا ها و خدمات را به محیط توصیف می کند.

در اواخر دهه پنجاه و اواسط  دهه ی شصت ,مجموعه ای از مدلهای با دقت شرح داده شده ,ارتباط میان محیط,تکنولوژی ساختار و فرایند های توسعه یافته را به تصویر کشیدند.بیشتر آنها ,با جنبه های محدودی از سازگاری کامل بخش ها سرو کار داشتند (مثال,اتصال تکنولوژی مخصوص به محصول ویژه یا بازار یا انواع ویژه فرایند برای ساختار سازمانی و کارمندان)و بیشتر آنها گنجایش توصیف ارتباطات مورد انتظار را بدون در نظر گرفتن اینکه چگونه بدست آمده اند را داشتند.-این نقش منتخب مدیریتی در تنظیم فرایند ها است که به ندرت مورد عمل قرار گرفته بودند.سرانجام بیشتر این مدل های توصیفی در مواجه با فرایند های مدیریتی امروز بر قدرت سازمان, بر سازگاری با تغییرات تقاضاهای محیط در آینده تاثییر می گذارد.ناکارایی و کمبودهای برجسته در این بازنگری, نتیجه گمراهی هستند.بعنوان یک پیشنهاد ابتدایی, یک مدل شفافتر از عناصر بحرانی در ارتباطات محیط سازمانی مورد نیاز است.در بخش بعدی ,ما ابعاد طرح اصلاحی را طرح ریزی می کنیم.

 

 

طرح نکات تصمیم(decision-points )

 

در نظر ما ,مطالعات تطبیق سازمان با تقاضاهای محیط باید روی مجموعه ای از نکات تصمیم "به هم پیچیده "تمرکز کند.

1.تصمیماتی که سازمان بخشی کلی از خود را به عنوان پهنه ی فعالیتش انتخاب می کند.(مثال:قلمرواش)و استراتژی های اساسی را برای مدیریت قلمرو اش انتخاب می کند.

2.تصمیماتی که از طریق برپایی تکنولوژی مناسبی که برای انجام استراتژیِهای عملیاتی است , وتوسط سازمان ایجاد می شود.

3. تصمیماتی که سازمان ار طریق یک ساختار از نقش ها و ارتباطات برای کنترل و همکاری بین تکنولوژی و استراتژی ایجاد می کند.

4.تصمیماتی که برای اطمینان دادن دوام سازمانی –ظرفیت باقی ماندن  تنظیم و رشد هستند .

 

تمرکز کردن به این نکات تصمیم ,باید به آن جنبه هایی از ارتباطات محیط سازمانی که "ثابت "هستند چه بوسیله محیط و یا چه توسط فرایندهای تصمیماتی که به بکارگیری قضاوت مدیریتی می انجامند , اهمیت بدهد.تحقیقات هدایت شده به این نکات تصمیم ,هم نقش قضاوت  مدیریتی را در محیط سازمانی و هم نقش راهنمایی برای مدیرانی که با انتخابات بحرانی مواجه می شوند را پر رنگ می کند.به روشنی از طریق این نکات تصمیم ,ما قصد نداریم که بیان کنیم که افراد ویژه و یا گروهها در سازمان تصمیمات قطعی را می گیرند یا از روی قصد یک موضوع ویژه از فعالیت های 4موردی لیست شده در اینجا را انتخاب می کنند.در عوض ما,می توانیم بگوییم این طبقه بندی های عریض یک راه مطمئن برای گروه بندی فعالیت ها و تصمیمات متعدد درحجم  انبوه است که ارتباط سازمان با محیطش را تعریف می کند.در بخش بعدی, ما برخی از همکای و کمک های مهم برای وجود ادبیات محیط سازمانی ,ساختار بندی بازنگری های انتخابی در پیرامون چارچوب نکات تصمیم را که در بالا توصیف شد را با توجه به امکانات موجود در تحقیقات گذشته آزمون می کنیم.

 

 

ادبیات محیط و سازمان

قبل از اینکه ما ادبیات محیط و سازمان را و همین طور طرح نکات تصمیم بالا را دنبال کنیم ,بهتر است ابتدا به مفهوم محیط توجه کنیم-آیا همچین چیزی وجود دارد,و اگر وجود دارد  به چه شکلی است و چطور می تواند توصیف شود؟

 

مرزهای سازمانی

مسلم است که مرزهایی وجود دارند که سازمان را از محیط جدا می کنند,محیط بصورت بالقوه هر چیزی را شامل می شودکه خارج از سازمان است.استارباک(starbuck) مشکل پیدا کردن مرزهای سازمانی را با پیدا کردن مرز ابرها مورد سنجش قرار می دهد.در تعریف ابر ,ما می توانیم تراکم رطوبت ابر را از طریق سطوح ویژه ای از تراکم تعیین کنیم. در تضاد با ابرها مسئله مرزهای سازمانی مشکل است . اگر به عنوان مثال ,ما بخواهیم تراکم اثر متقابل اعضا و محیط را اندازه گیری کنیم ,باید موضوعات و تصمیماتی را که به ما مربوط هستند را مشخص کنیم.

به روشنی ,الگوهای اثر متقابل و درجات درگیری افراد و گروههای متفاوت,به عنوان مثال ,سهامداران اتحادیه ها ,تهیه کنندگان و غیره بستگی دارد به این که آیا توجه ما به برنامه های بلند مدت ,مقدار حقوق و دستمزد ,و یا اینکه به ور شکستگی حتمی شرکت است یا نه.بنابراین زمانی که تراکم اثر متقابل ( رفتار متقابل)و درگیری بتواند در طول زمان و در میان نواحی تصمیم گیری اندازه گیری شود.در نتیجه تغییر تصمیم در آنچه که درون سازمان است و آنچه که درون محیط است صورت می گیرد.

بدلیل اینکه سازمانها سیستم های اجتماعی باز هستند, بطور پایداری تغییر می کنند و از این رو مرزهای آنها دارای نوسان است . دست کم –در واقع شاید بتواند بهترینی باشد که سراغ داشته باشیم-تعریف مرزهای سازمانی باید شامل مشکلی باشد که تحت رسیدگی است.

 

 

 

اهمیت محیط

 

فرض کنید بتوانیم بین سازمان و محیطش وجه تمایز قائل شویم ,چگونه محیط می تواند به روش تحلیلی که مفید استد توصیف شود؟امرجی و تریست(emergy-trist) نوع شناسی محیط ها را بر اساس درجه اتصال و مقدار تغییر در محیط توسعه دادند.نویسندگان دیگر (بطور مثال دیل,برنز و استاکر,تامپسون,لارنس و لورش,دانکن,آزبرن و هانت)از توانایی سازمان برای درک و تنظیم کردن بر اساس تغییرات سریع محیطی جلوگیری کردند.بهر حال بعضی از نویسندگان هیچ تمایزی بین نرخ تغییرات محیطی و درجه عدم اطمینان (تغییرات غیر قابل پیش بینی )قائل نبودند.بنابراین ,بطور ضمنی هر دو را در بر می گرفتند.ممکن است که تغییر قابل پیش بینی اما سریعی در محیط داشته باشیم .و در همچین موقعیتی سازمان بطور واقعی با عدم اطمینان روبرو نمی شود,همانطور که بطور مستند خیلی خوب از شرایط محیطی که در آینده با آن روبرو می شود آگاه است .یک شکل مرتبط شامل رفتار کردن محیط و سازمان بعنوان نهاد جهانی است,بطوری که محیط یکپارچه واکنش های یکنواختی را در میان کل سازمان تولید کند. بهر حال ,فکر تکنولوژی انعطاف پذیر با تقاضا های ثابت مشتری محتمل است .تغییر اعتبار و شرایط بازار پول به همراه تکنولوژی ثابت ,نسبتا طرح پایداری از وابستگی  خارجی به همراه یک ساختار انعطاف پذیر سازمانی و غیره است. شکست تمایز قائل شدن بین تغییر و عدم اطمینان ,و شکست جنبه های کمتر جهانی شده محیط و سازمان ,تلاشی مبهوت کننده  برای پیوستن ابعاد محیطی به خصوصیات سازمانی است.

سرانجام ,نظریه پردازان (خصوصا تامپسون ,پرو,و دانکن)بر ناهمگونی محیط تاکید می کنند.در اینجا بحث می شود که محیط های پیچیده و متفاوت حتما مستلزم ساختار سازمانی متفاوت نسبت به محیط های ساده و همگون هستند.بهر حال ,برخی از اشتباهات توسعه یافته اند.تامپسون ابعاد ناهمگونی و تغییرات را بعنوان ترکیبی از عدم اطمینان محیطی در نظر می گیرد.

 

 

محیط قانونی

صرف نظر از ابعاد تحلیلی استفاده شده برای توصیف محیط ,بقایای این مقاله در مورد این است که محیط چگونه توسط  سازمان شناخته می شود(توسط مدیرانش). ویک(weick)در مورد اینکه محیط های سازمانی مهم آنهایی هستند که قانونی شده اند یا در میان فرایند های رسیدگی ایجاد شده اند, بحث می کند.سازمان به آنچه که درک و مشاهده می کند واکنش نشان می دهد.مواردی که شناخته شده  نیستند بر تصمیمات و فعالیت های سازمانی اثر ندارند .این تمرکز بر روی فرایند های رسیدگی به این معنی است که "اهداف"مشابه محیط به نظر برای محیط های متفاوت,دارای تفاوت هستند.و این ممکن است دلیل اصلی اینکه چرا تحقیقات گذشته یا به اصطلاح غیر ادراکی در اندازه گیری متغیرهای محیطی که در پیش بینی واکنش های سازمانی با شکست مواجه شده اند .

به روشنی ,در نهایت سازمان قربانی ادراک خواهد شد و یا تحریف می شود ,اما محدوده وسیعی از "محیط مشاهده شده " برای مدت طویلی در بسیاری از شرایط محیطی واقعی ,قابل قبول است.تاکید بر قانونی کردن به این معنی است که سیستم فرایند اطلاعاتی سازمانی,بطور منتقدانه ای در تعیین اینکه چگونه سازمان با محیط خود تطابق دارد ,است.چطور سازمان برای جنبه های متفاوت محیطش تلاش می کند و چطور این اطلاعات جمع آوری و پردازش شده هر دو موضوعاتی هستند که غیر قابل کشف و انتقاد در جهت درک ما از تطابق سازمانی هستند.کاملا امکانپذیر است که ساختار سازمانی خودش را در فرایندهای قانونی کردن مقید کند.بنابراین ,چیزی که می تواند به صورت پیچیده از ساختار متمایز سازمانی استدلال شود احتمال بیشتری برای ایجاد پیچیدگی و ادراک مدیریتی متمایز محیط دارد.بنابراین ,ساختار ممکن است نتیجه محیط نباشد اما ممکن است محیط را در میان اثر فرایند توجه مدیریتی تحت تاثیر قرار دهد.

حوزه تعریف و واکنش استراتژیک

در توصیف محیط ,سازمان حوزه خود را تعریف می کند ,حوزه سازمانی شامل فعالیت هایی است که  تمایل به پی گیری کردن آن  دارد.و در انتخاب حوزه فعالیت ها ,سازمان بطور همزمان الگوی وابستگی با عناصر محیط را تعیین می کند(تهیه کنندگان,مشتریان,واحد ها و غیره)به طور مثال ,اگر سازمان تصمیم بگیرد که بیمارستان عمومی باشد ,الگویی از وابستگی با عوامل محیطی را تعریف می کند که ممکن است بصورت بارزی از یک بیمارستان تخصصی شده متمایز باشد .بدبختانه ادبیات توصیفی کمی وجود دارند که انتخاب های استراتژیک سازمانی از حوزه های فعالیت را مورد توجه قرار دهد- بطور مثال ,در میان محیط های عمومی مشابه بعضی سازمانها در میان حوزه های گوناگون دیگر انتخاب می کنند که تخصصی باشند. همچنین تامپسون تاکید می کند که سازمان بصورت یک سویه نمی تواند حوزه های خود را انتخاب کند.باید درجاتی از رضایت عمومی را در میان افرادی که سازمان با آنها در ارتباط است –چه تهیه کنندگان منابع و چه منتقدان فعالیت های پیشنهادی سازمان – فراهم کند و همین طور فعالیت هایی که سازمان متعهد به انجام آنها است را تحمیل می کند.الگوی وابستگی متقابل توسط انتخاب های سازمانی آغاز می شود متعاقبا نتیجه ی رفتار آن حوزه است . بررسی های Randall تمایل مستخدمان شرکت های ایالتی در Wisconsin تعهد نسبت به فعالیتهای توسعه منابع انسانی است و او فهمید که همچنین فعالیتهایی بیشتر احتمال دارد که اتفاق بیفتد وقتی که اداره ,نمایندگی فعالیت های ارتباطی را در حوزه ی فعالیت های خود به عنوان منبع فشار داشته باشد .pfeffer در مطالعه ی نگرش های مدیریتی اسرائیل متوجه شد که مدیران تمایل بیشتری به متعهد شدن به فعالیت هایی دارند که مورد علاقه دولت است.و متمایل به گسترش شرکت هایی هستند که برای کمک های مالی بیشتر به دولت وابسته باشند.وفروش سهم نسبتا زیادی از برون دادهایشان را  به دولت و همین طور سهم بیشتری از مالکیت خارجی داشته باشند.او همچنین دریافت که مدیران در شرکت هایی که در شرایط مالی ضعیف تری هستند ادعا می کنند که تصمیماتشان توسط بانکداران تحت تاثیر بوده است.

 

 

مدیریت محیط

سازمان ها بصورت واضح توسط نیروهای حوزه خود تحت تاثیر قرار می گیرند,همچنین آنها دارایی و ابزار در دسترس بیشتری را برای هشدار محیط شان در جهت تطبیق بیشتر آن به آنچه که سازمان می تواند ارائه کند دارند.یک استرتژی برای مواجه شدن با وابستگی متقابل محیطی شامل کارکردن بطور مستقیم با گروهها یا وابستگی های سازمان ,استفاده از همچنین ابزاری بعنوان اتصالات بلند مدت ,اقدامات مشترک,همکاری یا ادغام است.

استراتژی دیگر کارکردن بطور مستقیم برای اثرگذاری یا تنظیم کردن وابستگی های متقابل , استفاده از گروههای سوم مثل شرکت های تجاری,گروههای هماهنگ کننده,یا نمایندگان دولت (که ممکن است برای مثال سوبسید های مستقیم نقدی را برای سازمان یا تصویب قوانینی برای محدود کردن رقابت فراهم آورد.)است. استراتژی سوم از قبلی صراحت کمتری دارد .فیلیپس بحث می کند که صنایع انحصاری ,شرکت ها همانند گروههای کوچک رفتار می کنند,از روال گروهی پیروی می کنند و تلویحی یا صریح فعالیت هایشان را هماهنگ می کنند.پرو  موردی را توصیف می کند که شرکت به صورت داوطلبانه موقتا رقابت در زمان کوتاهی را بدلیل قاعده صنعت قدرتمند معوق نگه می دارد .قاعده ای که بر آن اساس ارتباطات تجاری باید هدایت می شد.سرانجام ,اگر ثابت شود که عوامل محیطی به سختی اداره می شوند ,سازمان اختیار انتخاب حوزه دیگر را دارد,برای جلوگیری از عدم اطمینان یا وابستگی از طریق وارد شدن به یک خط فعالیتی ,در نتیجه ی گوناگونی ,راه دیگر مواجه با محیط است.

 

بر پا کردن یک تکنولوژی سازمانی:

با داشتن یک حوزه معین ,یا حدود فعالیت ها نیاز بعدی سازمان تکنولوژی برای تولید کالا ها و خدماتی است که تصمیم دارد تهیه کند. برادلی (brodly) تشریح می کند که تکنولوژی ترکیب مهارت ها تجهیزات ,و دانش تکنیکی مرتبط است که تمایل به تغییر در مواد,اطلاعات و افراد را دارد.باید تاکید شود که تکنولوژی انتخابی ,بستگی به این دارد که چطور سازمان محیط خود را درک می کند و چطور فعالیت هایش را تعریف می کند.پرو به طور مثال 2 موسسه اصلاحی را توصیف کرد که با جوانان مختلف سروکار داشتند. یکی از آنها بر اساس اهداف ابتدایی فعالیت می کرد که اهداف شامل توقیف و محبوس کردن افراد بود که فقط نیاز به یک جریان عادی از تکنولوژی (تعداد کمی کارمند نگهبانی,تصمیم گیری متمرکز و رفتارهای خام و بی تجربه کلی ) داشت.موسسه دیگر اهداف درمانی را دنبال می کرد ,که با جریان غیر عادی تکنولوژی سروکار داشت و اجازه انعطاف پذیری بیشتری در برخورد با جوانان داشت.بطور مشابه بین تکنولوژی مورد استفاده در آشپزخانه یک ارتش بزرگ  و یک رستوران با خوراک عالی زیاد مشترک نیست.با این وجود در دوره ی بلند مدت هردو حوزه ای برپا کرده اند که شامل تهیه غذا است. بنابراین,براساس استرتژی سازمان برای مواجه با حوزه و  محیط  خود یک نوع از تکنولوژی به نظر مناسب تر از بقیه به نظر می رسد . در حالی که  بقیه بطور غیر عملی هستند.بنابراین  در میان تکنولوژی های ممکن ,مدیران در انتخاب ترکیب ویژه ای از مهارت ها,تجهیزات و غیره آزاد هستند.و ممکن است بصیرت زیادی در تصمیم گیری اینکه چطور این تکنولوژی باید عمل کند ,داشته باشند.

 

 

 

انواع تکنولوژی

 

چندین نوع از تکنولوژی پیشرفت یافته است. وود وارد  اولین نفری بود که تکنولوژی را به عنوان یک متغیر مهم سازمانی معرفی کرد. او یک مقیاس تکنولوژی مرتب از واحد یا نمونه اولیه تولیدات را در میان زیر گروه ,گروه ,و سرانجام فرایند مستمر تولید بنا نهاد.هر کدام از این تکنولوژی ها در درجه ای که سرمایه متمرکز هستند و مخصوصا در گسترش  آنچه  که اجازه بررسی اختصاصی را می داد با هم فرق دارند. انواع دیگری نیز پیشنهاد شد (بطور مثال توسط پرو,تامپسون,هیکسون,et al) اما طرح وودوارد به ما اجازه می دهد تا مقایسه ای میان انواع مختلف داشته باشیم.

 

مقایسه ای میان تکنولوژی ها

نتیجه تکنولوژی گروههای کوچک یا واحد,کار متمرکز و انعطاف پذیری بالاست.بنابراین استراتژی ها شامل محصولات استاندارد و تولیدات طولانی مدت است که نسبت به محصولات کاربردی مناسب نیستند. این نوع از تکنولوژی می تواند در سطوح پایین برون داد یا در حالی که عملکرد قابل ملاحظه ای در برون داد وجود دارد عمل کند.یک تکنولوژی واحد معمولا توسط یک ساختار سازمانی که بطور همگانی بکار برده  و کارمندان ماهر را به مصاف می طلبد همراهی می شود.و این تکنولوژی ممکن است نسبتا به راحتی به منظور آزمایش با پیشرفت جدید و فرایند کار همراه و  تنظیم شود.

تکنولوژی های تولید انبوه نیز تمایل  به  کار متمرکز دارند,با این وجود شکل آنها سخت و محکم است.بعنوان نمونه خط تولید اتومبیل ,نوع سرمایه متمرکز است.تکنولوژی تولید انبوه ,بدلیل اینکه نوعا تجهیزات گرانقیمت  با اهداف محدود را استخدام می کند , انعطاف پذیری کمتری.از تکنولوژی واحد دارد و به برون داد با شدت بیشتری به منظور اقتصادی بودن نیاز دارد.و بدلیل این تجهیزات زمانبندی شده ی محکم,حتی نوسانات کوچک در محصول برای این نوع سیستم دارای هزینه هستند.در مقایسه با تولیدات تک محصولی ,ساختار سازمانی متناسب با تولید انبوه شامل طرز عمل های استاندارد گوناگون و کارمندانی با مهارت های محدود و ویژه که ممکن است به تناسب قابل مبادله کردن در درون سیستم است. اما نمی توانند به راحتی به روش و طرز عمل جدید تبدیل شوند.

سرانجام,تکنولوژی فرایند مستمر بسیار با اهمیت است و نیاز به حجم زیاد محصول دارد. با وجود اینکه این نوع از تکنولوژی معمولا به محدوده ی متغیر از محصولات مرتبط اجازه تولید می دهد,-تکنولوژی بخودی خود کاملا قابل انعطاف است- می تواند با تولید محصولات دیگر با هزینه زیاد تطابق یابد.تکنولوژی فرایند مستمر نسبتا به افراد کمی برای دیده بانی و نظارت بر ماشین آلات نیاز دارد  اما همچنین کارمندانی باید دارای سطوح بالا,قضاوت و مهارت تکنیکی باشند.

 

محاصره هسته تکنیکی:

بدلیل گوناگونی در این تکنولوژی ها ,هر کدام به ابزار محافظت در برابر مزاحمت های محیطی پر هزینه نیاز دارند.وودوارد بخش های مختلفی از محصولات (چرخه تولید) را برای هر نوع از سیستم یافت.در تولید تک محصولی( واحد),سازمان ابتدا سفارش مشتری را دریافت می کند و سپس محصول را تولید و تهیه می کند و در تولید انبوه ,سازمان زمان زیادی را برای تهیه و تولید محصولات اختصاص می دهد,سپس تلاش زیادی در قسمت بازاریابی برای فروش آن انجام می دهد.سرانجام ,در فرایند تولید مستمر,اساس عملیات ,توسعه و فروش محصولات جدید تابع تکنولوژی موجود است.

محدوده ی زمانی تصمیم گیری مدیریتی با هر نوع از تکنولوژی تغییر می کند. تا جایی که در تولید تک محصولی (واحد)محدوده ی تصمیم گیری کوتاه است.این زمان به طور قابل توجهی در تولید انبوه بیشتر است و در فرایند تو لید مستمر ,سرمایه گذاری های بالا شامل تصمیماتی می شوند که نیاز به زمانی بین ده تا بیست سال یا بیشتر برای تکمیل آن است . بعبارت دیگر ,هر تکنولوژی تقاضاهای متفاوتی در ساختار سازمانی برای کنترل و هماهنگی دارد.

توسعه یک ساختار سازمانی :

 

 

ساختار سازمان اشاره به تجزیه کل سازمان به زیر واحد ها و روابط نسبتا پایدار میان آنها داردوبنابراین ساختار شامل متغییرهای عمده سازمانی مثل پیچیدگی،رسمیت،متمرکزسازی وشدت اجرایی (نسبت کارکنان دفتری ومدیریتی به کل کارکنان دیگر)است .همانطور که قبلاذکر شد،ساختار سازمان برای کنترل وهماهنگ سازی تکنولوژی وجود دارد وبه عنوان حائلی میان هسته فنی ومحیط عمل می کند.امارابطه بین تکنولوژی وساختار پیچیده تر از آن چیزی است که زمانی تصور می شد .

رابطه میان تکنولوژی وساختار:

در مطالعات تکنولوژی وساختار به نظر می رسد دو نکته را مورد توجه قرار داده اند :

اول اینکه چندین تلاش برای تعیین اینکه آیا رابطه ای مستقیم بین تکنولوژی سازمان وساختار آن وجود دارد یا نه انجام شده است .

دوم وجدیدتر اینکه آیا تکنولوژی بر ساختار تاثیر بیشتری دارد یا اندازه سازمان بیشتر بر ساختار تاثیر دارد .

دو تجدید نظر از تکنولوژی،اندازه وساختارتحقیقات را به این صورت خلاصه کرده اند :

1.تعریف و اندازه گیری تکنولوژی و ساختار در سر تا سر مطالعات هماهنگ نبوده اند و بنا بر این این مطلاعات به طور دقیق قابل مقایسه نیستند.

2.مطالعات در میان چندین نوع سازمان می تواند باز تاب دهنده ی تفاوت های بین صنعتی و تاثیر آنها بر ساختار باشد نه تاثیر ویژه ی تکنولوژی .

3.یک سازمان واحد ممکن است بیش از یک تکنولوژی را استفاده کند که این امر تعیین تاثیر تکنولوژی غالب بر ساختار را دشوار می کند.

4.به نظر می رسد اندازه ی سازمان عامل تعیین کننده تا حدی قوی تر از ساختار نسبت به تکتولوژی باشد.تنها در سازمان های کوچک به نظر می رسد که تکنولوژی تاثیری روشن و هماهنگ بر ساختار داشته باشد و از آنجا که تکنولوژی و اندازه با هم یک میزان کوچک از تنوع در ساختار سازمان را توضیح می دهند سایر پیش بینی کننده های ساختار (مثل سنجش های محیط واید ئولوژی های مدیریتی)هم نیاز است مورد پژوهش قرار گیرند .

اما بعضی تحقیقات اخیر اظهار داشته اند که ساختار نمی تواند به طور مستقیم به خودی خود به تکنولوژی پاسخ دهد بلکه به تقاضا های مختلف و متفاوت برای کنترل و هماهنگ سازی مرتبط با هر نوع تکنولوژی پاسخ می دهد .برای مثال وود وارد در یافت که وقتی تکنولوژی از تولید واحدی به تولید انبوه وبعد به فرایندی پیوسته میرسد ،افزایشی در فرم های مکانیکی نسبت به فرم های شخصی کنترل وجود دارد .در عین حال همچنان در میان طبقه بندی های تکنولوژی حرکت می کنیم ،معمولا سیستم های کنترل در تکنولوژی های واحدی یکی هستند (یعنی در سرتاسر سازمان اعمال می شوند )در تکنولوژی های تولید انبوه تکه تکه هستند (یعنی استاندارد ها ومکانیسم ها ی مختلف کنترل برای هر زیر واحد سازمانی عمده)ودر تکنولوژی های فرایند پیوسته دوباره یکبار دیگر یکی وواحد هستند .بنابراین وودوارد بحث کرده است که تکنولوژی های متفاوت نیازمند فرم های کنترل متفاوت هستند وبه نوبه خود تقاضاهایی را از ساختار خاص سازمانی دارند اما آن را دقیقا تعیین نمی کنند (برای مثال کنترل واحد می تواند با تدوین قوانین یا تمرکز تصمیم گیری حاصل شود).

به طور مشابه هر نوع تکنولوژی باید به صورتی متفاوت هماهنگ شود واین تقاضاهای هماهنگ سازی مختلف باید توسط ساختار سازمان همراهی شوند .اگر چه تحقیقات تجربی قطعی هنوز در این حوزه انجام نشده اند عموما درست است که همچنانکه تکنولوژی سازمان روتین تر مشود هماهنگی مدون تر می گردد.بنابراین بایک تکنولوژی واحدی یادسته ای کوچک هماهنگ سازی با تنظیم دوجانبه که در آن فرایند تکنولوژیک براساس موردی وموقتی اصلاح می شود تا نیازهای دگرگونی ورودی ها را برآورده کند .به نظر از همه مناسبتر می رسد امادر مورد تکنولوژیهای انبوه وفرایند پیوسته،امکان هماهنگ سازی این فرایند های تولید با روندهای استاندارد وبرنامه های طولانی مدت تر وجود دارد (یک مجموعه از آنها می تواند در ساختارهای سازمانی ویژه جای داده شود ).

 

نقایص در تحقیقات وتئوری فعلی :

همانطورکه در مرور کلی بالامشخص شد چندین نقطه تصمیم گیری در نقشه محیط سازمان ما به اندازه کافی مورد تحقیق قرار نگرفته اند .

اما ماباید در افزودن اینکه حوزه هایی که ناقص باقی مانده اند مطمئنا حوزه های دشوارتر هستند درنگ کنیم ،بنابراین محدودیت های تحقیقات قبلی بیشتر مربوط به غفلت بوده اند تادشواری کار.

سه حوزه به طور خاص نیازمند توجه ویزه در تحقیقات آتی هستند اگر چه ما مکررا در مورد برداشتهای مدیریتی از محیط صحبت می کنیم ،هیچ شیوه مناسب ودردسترسی برای توصیف یا مقوله بندی این برداشتها نداریم وبنابراین معمولااز برداشتهای مدیریتی به صورت کلی صحبت می کنیم یاکاملا آنهارا مورد غفلت قرار می دهیم .دوم اینکه تحقیقات قبلی عمدتا تلاش کرده اند روابط میان متغییرها محیطی وانواع خاص ساختار سازمان را کشف کنند اما ماعقیده داریم که این جستجو برای روابط دقیق احتمالا بیهوده خواهد بود در عوض ما فکر می کنیم تحقیقات آتی باید بر تقاضایی که هر نقطه تصمیم بر نقطه تصمیم دیگر اعمال می کند یعنی حدی که گزینش مدیریتی مقید می شود متمرکز کنند نه بر تنظیمات و سازگاری های نهایی با این تقاضا ها چنین تمرکزی باید به ما امکان دهد این مشاهده مکرر را به حساب آوریم که سازمانها یک مجموعه فرم هارا در پاسخ به تقاضاهای محیطی آشکارا مشابه اتخاذ می کنند ودر نهایت تا کنون اکثریت عمده تحقیقات قبلی محیط سازمان،سازمان رابه صورت ماهیتی ایستا در نظر گرفته اند واین به ما درک کمی از چگونگی تطابق سازمانها با محیطشان طی زمان می دهد .

 

 

 

برداشتهای مدیریتی :

 

چایلد بحث کرده است که برداشتهای مدیریتی واقدامات مدیریتی تاثیری قوی بر پاسخ های سازمانی به محیط دارند .مفهوم او از گزینش استراتژیک دقیقا متناظر با مفهوم ما از نقطه تصمیم گیری است در هر مرحله از فرایند تنظیم وتطبیق ،مدیران در هدایت سازمان هایشان در راستای روند های متفاوت کم وبیش آزادی عمل دارند .

اسنوومایلز به شیوه ای بسیار مقدماتی تلاش کرده اند برداشتهای مدیریتی از محیط را مقوله بندی کنند وشرح دهند که چگونه این برداشتها به فرایند های سازمانی تبدیل می شوند .این مولفان از گفتگوها با مدیران ارشد در 16 شرکت ناشر کتب درسی دانشگاهی چهار نوع نسبتا متمایز اجرای محیطی را پیدا کردند . اگر چه نوع شناسی آن خام است با گنجاندن یک تعداد متغیر ها علاوه بر برداشتهای مدیریتی هر یک از چهار نوع الگوی متمایز از تعامل محیط سازمان را به تصویر می کشد .

 

چهار نوع اجرا اینها هستند :

 

1.مدافعان حوزه :سازمانهایی که مدیران ارشدشان تغییر وعدم اطمینان کمی را در محیط برداشت می کنند یا اصلا تغییر و عدماطمینانی را در محیط برداشت نمی کنند تمایل کمی به انجام کاری غیر از تنظیمات جزئی در ساختار و فرایند های سازمانی دارند.

2.واکنشگرهای با اکراه:سازمان هایی که در آن مدیران ارشد ،کمی تغییر وعدم اطمینان را در محیط برداشت می کنند اما احتمالا هیچ گونه تنظیم سازمانی اساسی ای را تا مجبور به این کار در نتیجه فشارهای محیطی نشوند انجام نمی دهند .

3.آنالیز کننده های مضطرب :سازمان هایی که در آنها مدیران ارشد میزان مطلوبی از تغییر و عدم اطمینان رادر محیط برداشت می کنند اما منتظر می مانند تا سازمان های رقیب پاسخ کارآمدی بدهند وبعد به سرعت آن را به کار می بندند.

4.جویندگان مشتاق :سازمان هایی که مدیران ارشدشان به طور پیوسته تغییر و عدم اطمینان را در محیط درک (تقریبا ایجاد )می کنند و مرتبا پاسخ های بالقوه را به روند های محیطی جدید امتحان می نمایند .

تصمیمات بعدی مرتبط با استراتژی ،تکنولوژی وساختار به نظر می رسد کاملا با این انواع هماهنگ هستند (مثلا مدافعان حوزه بر عکس جویندگان مشتاق به احتمال زیاد ،بیشتر تکنولوژی های تولید انبوه را دارند تا تکنولوژی های واحد را وساختار سازمانی آنها بیشتر ماشین انگارانه است نه طبیعی ).علاوه بر این یاقته های این مطالعه نشان می دهند اقداماتی که یک سازمان در پاسخ به محیطش اتخاذ می کند به احتمال بیشتر با برداشتهای مدیریت ارشدش از محیط هماهنگ هستند تا هر گونه شاخص عینی دیگر شرایط محیط برای پیش بینی.

اما ما منظورمان این نیست که جستجو برای معیارهای محیطی عینی کنار گذاشته می شوند .کاملا بر عکس است .شرایط عملی محیط ،همانطور که قبلا ذکر شد ،به روشنی رفتار سازمانی را حداقل در طولانی مدت تحت تاثیر قرار می دهد .

علاوه بر این مقیاس ها برای این مشخصات به عنوان کنترل اعتبار برای مقیاسهای برداشتهای مدیریتی مورد نیاز می باشد .ما مثل چایلد بحث می کنیم که برداشتها گزینش های استراتژیک را که مدیران برای رسیدن به تناسب بهتر میان سازمان و محیطشان انجام می دهند هدایت می کنند و اینکه این برداشتها باید از هرگونه مدل سازگاری سازمانی گنجانده شوند.

 

تطابق ها با تقاضاهای هر نقطه تصمیم :

 

یک نقص عمده دیگر در تحقیقات قبلی متوجه آنچیزی است که ما عقیده داریم یک تاکید تحقیقاتی تا حدی بد جهت گیری شده می باشد .همانطور که قبلا ذکر شد مطالعات نوعی در این زمینه تلاش می کنند تا مقیاس های متغیر های سازمانی و محیطی از پیش تعیین شده را به هم همبسته سازند ،با این امید که روابط معنی داری را میان ابعاد محیط و فرم های مختلف ساختار سازمان کشف کنند .اما چنین روندی معمولا اجازه این امکان را نمی دهد که در میان مجموعه خاصی از سازمان ها ،یک گستره وسیع پاسخ ها به تقاضاهای محیطی مشابه مشاهده شود .

برای مثال در مطالعه شرکتهای انتشار کتب درسی دانشگاهی دو سازمان که مدیریت های ارشدشان تغییر وعدم اطمینان زیادی را در محیط هایشان احساس می کردند با این همه تنظیمات اساسی متفاوتی در این محیط انجام داده بودند و سازگاری های اساسا متفاوتی با این محیط حاصل کرده بودند .یک شرکت تلاشی عمده برای سازماندهی مجدد سازمان ضمن ایجاد همزمان برنامه ای برای این نموده بود که یک تعداد کم از متخصصان آزاد را که قرار بود تکنیک های انتشاراتی  جدید را آزمایش کنند به کار بگیرند و تامین هزینه کنند .سازمان دیگر برعکس ساختار سازمانی کلی کنونی اش را حفظ کرد اما چندین تیم پروژه میان عملکردی تشکیل داد تا برنامه های انتشاراتی را برای پرداختن به تقاضاهای متغیر محیطی تهیه کنند .مقیاس های معمولی ساختار سازمان می توانند به راحتی آنچه راکه در هر یک یا هر دوتای این سازمان ها در حال رخ دادن بودند غلط بازنمایی کنند و رابطه کمی را میان عدم اطمینان و ساختار نشان دهند .اما در واقع هر دو سازمان در حال پاسخ دادن به مجموعه ای یکسان از تقاضاهای محیطی البته به طور متفاوت ،بودند که پیامد های مورد انتظار یکسانی داشتند .

دونکته در مورد این مثال شایان ذکر است .اول اینکه نیاز است تحقیقات آتی تقاضاهایی را که انتخاب یک حوزه بریک استراتژی عملکردی پایه قرار می دهد ،تقاضاهایی که استراتژی بر تکنولوژی قرار می دهد وتقاضایی که تکنولوژی بر ساختار قرار می دهد وغیره را مورد پژوهش قرار دهند .وقتی تقاضاهایی که هرنقطه تصمیم بر دیگری قرار می دهد درک شوند آنگاه ما می توانیم روی پاسخ های مختلفی که به هر یک از اینها داده می شود پژوهش کنیم .با پیگیری نقشه نقاط تصمیم  که در اینجا ارائه شد،ضرورتی ندارد برای مثال نشان می دهیم که یک مجموعه خاص از ویژگی های ساختاری از یک مجموعه معین تقاضاهای تکنولوژیکی سر چشمه می گیرد .بلکه اهمیت دارد تنها نشان دهیم که سازگاری ها و تطابق هایی انجام می شوند یا نمی شوند و تعیین کنیم که آیا به نظر می رسد اینها در نوعی مجموعه امکان پذیر از پاسخ ها قرار می گیرند یا نه .دوم ما نیازمند مطالعات طولی بیشتر در مورد تطبیق سازمانی هستیم .مدیریت شرکت انتشاراتی دوم در نمونه بالا،در زمان مطالعه،به صورت سطحی بعضی سازماندهی های مجدد ساختاری را در نظر گرفت و کارش با تیم های پروژه میان عملکردی می تواند تنها اولین گام در یک حرکت وسیع تر شبیه تغییرات انجام شده در شرکت انتشاراتی اول باشد .مطالعات میان عملکردی که از مدل های ایستا استفاده می کنند احتمالا نمی توانند پاسخ هایی را که سازمان ها می دهند تا بقا ورشد سریع ترشان را تضمین کنند ثبت و ضبط نمایند .

 

یک نقص در پویایی:

 

علیرغم این واقعیت که مجموعه تئوری وتحقیقات بحث شده در اینجا به فرایندی پویا،همسوسازی استراتژی ،ساختار و فرایند سازمانی با تقاضاهای محیطی ،می پردازند تعجب آور است که توجه ویژه کمی به تاثیر تصمیمات تطبیق دهی کنونی بر آنهایی که تغییرات محیط را دنبال خواهند کرد (یاباید بکنند) ووقتی سازمان خود را به یک شیوه عملکرد ویژه متعهد می سازد ،شده است.یک مجموعه نوشتجات در مورد رشد سازمانی وجود دارد اما تا اینجا تلاش کمی در جهت تلفیق تئوری های رشد و تحقیقات با جریان جدید تر مفاهیم ومدل هایی گشته است که سعی دارند تقاضاهای محیطی را با انواع خاص ساختار و تکنولوژی سازمانی پیوند بزنند.البته مدل های پویا ایجاد وتستشان بسیار دشوارتر از مدل های ایستا است اما عقیده ما این است که چنین تلاش هایی باید صورت گیرند.

 

استراتژی های اولیه و تصمیمات ساختاری :

استینکومبه نشان داده است که سازمان ها توسط شرایط موجود در صنعتی که در زمان "تولد" صنعت به آن متعلق هستند "نشان گذاری"می شوند.او می گوید که شرایط محیطی در هرز نقطه زمانی نه تنها نیازها به کالاها وخدمات خاص را مشخص می کند بلکه همچنین بسیاری از مشخصات سازمان های ایجاد شده برای ارائه آنها رانیز تعیین می نماید .برای مثال استینکومبه عقیده دارد که "عصرراه آهن"تنها بعد از اینکه جامعه نهادها ،شرکت ها وطرق مشروعیت بخشیدن به ساختارها و فرایند های سازمانی لازم برای ایجادواجرای تکنولوژی موجود را بدست آورد وتشکیل داد می توانست ظهور یابد.

مهمتر اینکه استینکومبه بحث می کند ساختارها ،فرایندها و هنجارهای رفتارسازمان که در یک عصر معین متولد می شوند (نشان گذاری می شوند)معمولا حتی با اینکه شرایط محیطی ،شاید هم شامل تقاضاها برای انواع مختلف کالا ها و خدمات وهم ظرفیت ها برای فرم های متفاوت سازمان به منظور برآورده کردن اینها ،ممکن است به صورت قابل ملاحظه ای تغییر کرده باشند.او اشاره می کند که این فرایند "نشان گذاری"به نظر میرسد نه تنها بر شرکت های "ابتدامتولد شده "تاثیر میگذارد بلکه همچنین بر آنهایی که در زمانی که صنعت گسترش می یابد ایجاد می شوند هم موثر است،سازمان های جدید تر از آنهایی که از قبل وجود دارند تقلید می کنند .او همچنین اظهار میکند که "دردسر جدیدبودن"معمولا اتخاذ ساختارها و فرایند های جدید را محدود می کند مگر اینکه تغییرات در شرایط محیطی به طور خاص چشمگیر و آشکار باشند .بنابراین در قرن 20اغلب شرکتها راه آهن ساختارها الگوهای پرسنل گیری دیدگاههای مدیریت نسبت به بازار و غیره شان برای شرایط محیطی در دوره تولدشان می تواند بسیار مناسبتر باشد.

 

فرایند سازگاری" غیر منطقی":

 

پس سازمانها چگونه با شرایط محیطی متغیر سازگاری حاصل می کنند ؟

آلچیان گفته است که این فرایند می توتند به صورت یک فرایند اساسا مبنی بر انتخاب طبیعی مجسم شود .یعنی با توجه به اینکه تقلید هرگز کامل نیست بعضی سازمان ها تنها بر اثر شانس مشخصاتی را خواهند داشت که با شرایط جدیدا پیش آمده سازگارتر از نظایرشان است .تطابق های شانسی موفق توسط سازمان های کمتر خوش شانسی که فشار همسوسازی نامتناسبشان با محیط را احساس می کنند تقلید شده و یک چرخه جدید آغاز خواهد شد . آلچیان برعلیه امکان منطقی بودن و عقلانیت در فرایند سازگاری استدلال نمی کند ،او تنها اشاره می کند که ضرورتی ندارد برای توضیح وتوجیه رشد وبقای سازمانی عقلانیت را فرض کنیم به عبارت دیگر می تواند مدلی ساخت که عملا سازمانها را ثابت نگه می دارد و محیط را تغییر می دهد به طوری که بعضی سازمان ها در یک گروه خاص از بقیه وضعیت مساعدتری داشته باشند.

روی هم رفته استدلالات استینکومبه وآلچیان ممکن است تضعیف کننده تلاشها برای توصیف روابط میان سازمانها و محیتشان به نظر می رسد یعنی اگر همانطور استینکومبه بحث می کند ساختارها و فرایندهای سازمانی محصولات طبیعی قابلیتها وهنجارهای فرهنگی باشند آنگاه گزینش های اولیه حوزه ،استراتژی ،تکنولوژی و غیره در میان سازمان ها در صنایع قدیمی تر بیشتر محدود و مقید هستند .بنابراین نه مجموعه اولیه تصمیمات و نه تنظیمات وسازگاری های بعدی به نظر نمی شود که تصحیح گزینش مدیریتی را سبب شوند،در واقع آنچه ممکن است ابتدا یک تطابق ضعیف به نظر برسد بعدا می تواند یک پیروزی آینده نگری ای نا خواسته از آب در بیاید!

اما هر چقدرهم که این ایده ها با واقعیت سازگار باشند احتمالش کم است که مدیران به تئوری هایی راضی شوند که شرایط ونیازمندیهای عقلانیت سازمانی را در فرایند تشخیص تقاضاهای محیطی وانتخاب ساختارها و فرایندهای متناسب برای برآورده کردن آنها مورد غفلت قرار داده ویا تضعیف می کنند .تصور گونه های مختلف سازمان ها که تنها به عین یک محیط خیرخواه ایجاد می شوند وبعد با گسترش فرم ها و فرایندهای موجودشان (تاحدودظرفیتتکنولوژیک)رشد می کنند وبه طور تصادفی گونه های خاصی از تغییرات محیطی منتفع می شوند ،می تواند درست باشد اما آزار دهنده هم هست.

 

 

رشد سازگاری از طریق ظرفیت مدیریتی بیشتر:

یک مسیر خوشایند استدلال که اما تست کردن ومشخص کردن نامش دشوار است ،توسط پنروز ارائه گشته است. او استدلال می کند که غفلت از تصمیم گیری مدیریتی به عنوان عاملی مهم در رشد وبقای سازمانی وبه همان اندازه با رفتار قابل مشاهده غرابت دارد که فرض اقتصادی تصمیمات کامل حداکثرسازی سود در پاسخ به تغییر محیطی او گنجاندن قابلیت مدیریتی را به عنوان یک عامل تعیین کننده رشد وبقا تشویق می کند در واقع او یک تئوری رشد سازمانی را ارائه می دهد که در آن ظرفیت مدیریتی بیشتر یک جزءاصلی می باشد یعنی پنروز عقیده دارد که سازمانی که استعداد مدیریتی اش به طور کامل در عملیات تکنولوژی وفرایند موجود به کار گرفته شود بعید است تهدیدات یا فرصت های محیطی موجود را درک کند یا حتی اگر درک کند قادر به پاسخگویی فراتر از توسعه ساده روندهای فعلی اش باشد .او همچنین عقیده دارد که سازمان دارای ظرفیت مدیریتی اضافه نه تنها قادر به بهره گیری از عدم اطمینان است بلکه همچنین از سوی این کادر به خدمت گرفته شده استعداد مدیریتی برای جستجو ومبارزه با عدم اطمینان محیطی تحت فشار داخلی قوی است.

 به نظرمی رسد مدل پنروزبه خوبی با مشخصات قبلی تر ما از انواع اجرای محیطی وپاسخ به محیط در میان شرکت های انتشاراتی تطابق دارد آن سازمان ها و گروه های مدیریت ارشدشان که به عنوان مدافعان حوزه توصیف شدند به طور عموم مایلند منابع مدیریتی فعلی شان رابه طور کامل در اجرا و بهبود عملیات فعلی شان به کار بگیرند .مدیران در چنین سازمان هایی نوعا در مورد فرایندها در شرکت خاص خود بسیار با معلومات هستند اما تقاضا ها و نیازمندیهای شغلی شان روند های کاملا استاندارد شده و تصمیم گیری متمرکز فرصت یا انگیزه کمی را برای جستجو یا نوآوری ای غیر از آنچه پیوند نزدیکی با کاهش هزینه وسایر تلاشها برای کارآمد تر ساختن روش های موجود داشته باشد ایجاد می کند.در انتهای دیگر،جویندگان مشتاق ،آگاهانه در تلاش برای توسعه و وارد کردن استعداد مدیریتی بویژه به منظور جستجو وپاسخ به فرصت های محیطی جدید هستند .به نظر می رسد نتیجه می شود در حالی که هر دو سازمان می توانند موفق باشند ،بر امکانات رشد مدافعان حوزه محدودیتی بیش از امکانات رشد جویندگان مشتاق قرار دارد ومورد اخیر تضمین بیشتری در برابر تهدید فاجعه ناشی از تغییرات محیطی نسبت به نظایرش که شاید در حال حاضر کارآمد تر هستند دارد.این نکته آخر نیازمند بسط وشرح بیشتر است .

 

هزینه ها ومزایای سازگاری:

مابراساس تحقیقاتمان گفته ایم که در محیط عینی "یکسان"هم مدافعان حوزه وهم جویندگان مشتاق ظاهرا می توانند زنده بمانند و حتی رشد کنند (حداقل در کوتاه مدت) .مدافعان حوزه با کار شدیدتر در بخشی محدود تر از محیط بقا پیدا می کنند که شاید این کار از دست دادن منافع بالقوه در حوزه های جدید را با خدمات رسانی به حوزه شناخته شده شان با افزایش کارایی هزینه جبران می کند ازسوی دیگر جویندگان مشتاق بعید است استعداد کلیدیشان را روی بهبود محصولات موجود یا روند های فعلی سرمایه گذاری کنند وبه احتمال بیشتر آنها را روی کاوش وکشف فرصت های جدید سرمایه گذاری می کنند .بنابراین می توانند روی منهنی هزینه بالاتری عمل کنند اما این را با موفقیت های فراوان در حوزه های جدید جبران می کنند،توجه داشته باشید که در یک زمان معین هم مدافعان حوزه هم جویندگان مشتاق احساس می کنند که استراتژی ها ،ساختارها و فرایند های سازمانی شان با تقاضاهای محیطشان آنطور که توسط مدیریتشان برداشت و اجرا شده متناسب است .

 

اما اگر محیط کم بیش متلاطم شود چه روی می دهد؟

اگر محیط به سمت ثبات بیشتر برود مدافعان حوزه نفع می برند .آنها با توجه به اهداف ثابتشان می توانند بر قابلیت های موجودشان برای بهبود کارایی تکیه کنند وسود بیشتری ببرند در حالی که جویندگان مشتاق برای قابلیت سازگاری بیشترشان بهای هر چه بالاتری می پردازند.از سوی دیگر اگر شرایط محیطی به میزان قابل توجهی نامطمئن تر شودجویندگان مشتاق می توانند بهره ببرند .آنها ظرفیتی اماده برای حرکت به حوزه های جدید وتجربه مشکل ذهنی مجددساختاروفرایند هایشان را برای برآورده کردن تقاضاهای جدید دارند.

 مدافعان حوزه تحت شرایط بسیار متلاطم تنها با این کارها می توانند بقا پیدا کنند:

1.ادامه محدودکردن حوزه عملیاتشان وتمرکز صرف بر سالم ترین حوزه ها

2.تلاش برای حرکت به درون حوزه های خدمات یا محصول جدید( که احتمالا این کار را ناشیانه وبا تاخیر انجام می دهند)

اولین مورد برای سازگاری ممکن است غیرممکن یا غیر سودآور به نظر برسد چون محدود کردن حوزه به حدود خود می رسد به طور مشابه به مکانیسم سازگاری دوم می تواند فوق العاده پرهزینه و وقت گیر باشد چون نیازمند پرسنل گیری وسازماندهی مجدداساسی درسرتاسر سازمان است.اگر تغییرات ضروری در ابتدابسیار دور از دسترس پیش بینی نشوند،یک گذار موفق امکانپذیر است اما همانطور که گفته شد مدافعان حوزه حداقل در تحقیقات ما معمولا مکانیسم هایی را برای شناسایی وارزیابی روندهای خارج از حوزه های محدودشان ضروری نمی دانند وبنابراین احتمالش کمتر است که تغییرات محیطی را به اندازه ی جویندگان مشتاق به صورت موثری پیش بینی نمایند.در نتیجه به نظر می رسداگر تغییرات به ویژه سریع یا چشم گیر باشند ،مدافعان حوزه باریسک زیان های عمده و فاجعه باری مواجه می شوند.در اینجا استدلالات ما نباید به عنوان یک تایید بی محتوای رشد ویا تنوع بدون محدودیت در نظر گرفته شود .روشن است که همه "جویندگان"طلا پیدا نمی کنند وگسترش وپراکنده کردن بیش از حد منابع مکررا علتی برای شکست می باشند.

در کل به نظر می رسد که قیمت قابلیت تطبیق و سازگاری اضافه نا کارآمدی است در حالی که قیمت ظرفیت سازگاری نا کافی عدم تاثیربخش بودن می باشد .یعنی یک سازمان که یک ساختار وفرایند انعطاف پذیر وبسیار قابل سازگار شدن را در محیطی ثابت بکار می گیرد ممکن است هزینه هایش را به حداقل نرساند (ناکارآمدی)در حالی که سازمانی کهساختار و فرایندی بوروکراتیک را در یک محیط بسیار متلاطم حفظ می کند باریسک زیان های عمده و حتی ورشکستگی مواجه می شود (عدم تاثیربخشی).

علاوه بر این به نظر می رسد که به ویژه در کوتاه مدت بوروکراتیک کردن یک سازمان طبیعی از توسعه ظرفیت سازگار شدن در یک ساختار بسیار ماشینی راحت تر می باشد .

بنیس با بسط این نکته آخر پیش بینی کرده است که سرنوشت نهایی تمام ساختارها و فرایند های بوروکراتیک در تلاطم محیطی هر لحظه در حال افزایش ،نابودی است .به نظر مایک استدلال انعطاف پذیر تر واقع گرایانه تر به نظر می رسد .محیط های پایدار و ثابت پیرامون بسیاری از سازمان هایی که با تکنولوژی های تخصصی ،هماهنگ شدن با برنامه ریزی و روند های استاندارد وکنترل براساس خط مشی وقانون توافق دارند وجود خواهد داشت (یا حداقل حوزه هایی از ثبات وجود خواهد داشت )اما در عین حال اکثر سازمان ها نیز سرانجام با نیاز به تغییرات قابل توجه روبرو خواهند شد .چندین مدل موجود ساختار و فرایند سازمان را تعیین شده توسط ،یا مشروط به مشخصات تکنولوژیکی ویا محیطی می بینند اما یک مدل احتمال درست نه تنها گستره ساختارها وفرایندها ی سازمانی متناسب تحت شرایط محیطی مختلف را شرح می دهد بلکه همچنین هزینه ها ،منافع و طرق حفظ سطحی متناسب از قابلیت سازگاری را هم با توجه به گزینش فرایند وساختار سازمانی مشخص می کند .

نتیجه گیری ها :

ما در این مقاله تلاش کرده ایم حوزه هایی را که در آن مفاهیم و تحقیقات موجود مربوط به روابط سازمان ،محیط ناقص و دارای کمبود به نظر می رسد مشخص کنیم .اگر چه شکی نداریم که سازمان ها باید استراتژی ها ،تکنولوژی ها ،ساختارها وفرایند هایشان را به منظور برآورده کردن تقاضاهای متغیر محیطی تغییر دهند ومی دهند ،قانع شده ایم که تئوری های کنونی در مشخص کردن اینکه شرایط محیطی چگونه بر آلترناتیوهای سازگاری ،محدودیت اعمال می کنند واینکه هر تصمیم مربوط به سازگاری چگونه آنهایی را که به دنبالش می آیند را محدود می کند ناکام می مانند .ماهمچنین اعتقاد پیدا کرده ایم که در این محدودیت ها به فراوانی فرصتی برای مدیران به منظور اعمال اختیار عمل قابل توجه در تصمیم گیری وجود دارد (مثلا یک مجموعه ساختارها ویا فرایند های سازمانی می توانند تقاضاهای یک استراتژی یا تکنولوژی خاص را براورده کنند وانتخاب از میان اینها عملی در قضاوت مدیریتی است).

بنابراین تلاش ها برای یافتن پیوندهای مستقیم بین یک تکنولوژی خاص ویک فرم ساختاری ویژه احتمالا با این نتیجه گیری غیر اثبات شده احتمالی که رابطه ای وجود ندارد مغشوش می شود .

ما همچنین به شدت بر برداشتهای مدیریتی به عنوان یک متغیر کلیدی در هر نقطه تصمیم در فرایند انطباق تاکید کرده ایم .مدیریت ارشد به روشنی بر فرایند تعریف حوزه ،انتخاب یک استراتژی عملیاتی پایه ،توسعه یک تکنولوژی هسته ای و مانند آن تاثیر دارد وما عقیده داریم که تحقیقات در این حوزه وقتی برای مدیران معانی ضمنی تصمیمات کنونی شان برای قابلیت های سازگاری طولانی مدت تر سازمان هایشان را آشکار کنند وبه نمایش درآورند بیشترین سهم وتاثیر را دارند .

برای ارائه اطلاعات مربوط به فرآیند سازگاری کلی محققان به احتمال خیلی زیاد از سبک کنونی مطالعات نظر خواهی مقطعی شان بیرون خواهند آمد وبه سمت آنالیزهای طولی حرکت خواهند کرد .تلاشها برای متمایزسازی رفتارسازمان هایی که به نظر می رسد در لبه های جلویی و عقبی گروهبندی خاص خود هستند ونه تنها ماهیت سازگاری آنها با تقاضاهای محیطی بلکه فرایندی را که این سازگاری ها صورت می گیرند را هم توصیف می کنند به ویژه اهمیت دارند.

 

 

 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد قزوین و علوم و تحقیقات تهران.

ارائه آخرین آمار و اطلاعات در مورد دکترای مدیریت بازرگانی.

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM